بطری شیر

امشب که داشتم از محل کارم برمی‌گشتم خونه یه مسیری رو باید پیاده‌روی می‌کردم. تاریک بود و سرد بود و کلاه پافرم رو کشیده بودم سرم و هندزفری‌هام با بلندترین صدای ممکن آهنگ This is the life رو به گوش‌هام می‌رسوندن. اون‌قدری خلوت بود که چشم‌هام رو حین راه رفتن هی چند لحظه می‌بستم و تصور می‌کردم یک جایی غیر از این‌جام. نمی‌دونم. امشب خیلی ناامید و وحشت‌زده‌ام. دلم نمی‌خواد این‌جا باشم. و هی دارم از خودم می‌پرسم اگه تا تهش همینی باشه که الان هست چی؟ وای نه. من همینی که هست رو نمی‌خوام. نمی‌خوام دیدن قیمت روی بطری شیر ترس بندازه به دلم. نمی‌خوام این همه کار کنم و آخر ماه که می‌شه استرس پول بگیرم. نمی‌خوام اضطراب همه‌ی آدم‌های نزدیکم رو هم کنار اضطراب‌های خودم به دوش بکشم و حمل کنم. کاش زندگی از اولش برام یه شکل دیگه بود. یه شکل بهتر و آسون‌تر. کاش یه نفر میومد و می‌گفت فدای سرت اگه بهتر و آسون‌تر شروع نکردی زندگی‌ت رو، از این‌جا به بعدش رو من برات بهتر و آسون‌تر می‌کنم. اما متأسفانه در بهترین حالت خودم بتونم یه گلی به سر خودم بزنم. خسته‌ام. امروز که داشتم موهام رو می‌بافتم یه تار موی سفید میون بافته‌ی گیسم بهم دهن‌کجی کرد. خیلی دلم گرفت. انگار هنوز جوونی نکرده دارم پیر می‌شم. زورم به زندگی‌م نمی‌رسه. نمی‌دونم. فقط می‌دونم امشب همه‌چی خیلی سنگینه.

۱
میم _
۳۰ آبان ۰۰:۳۸

قالب وبلاگ عینا مثل منه و من واقعا حس میکنم انگار قدیمهای خودم اینها رو نوشته. خواستم بگم دل قوی دار.

پاسخ :

مینا شنیدن این حرف از تو واقعاً دلم رو گرم کرد
باید در اولین فرصت بیام مفصل باهات حرف بزنم
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
MENU
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان