بیگ‌اسکارف آبی

امروز از خواب که بیدار شدم یه کم توی تلگرام با یگانه حرف زدم و خریدهای بامزه‌ش رو بهم نشون داد. عاشق حرف زدن‌های اول صبح با یگانه‌ام. گفت‌وگوهامون پر از جزئیات غیر ضروریه و خیلی زنده‌ست. مثلاً اون دستگیره‌ای که تازه خریده و شبیه قلبه رو بهم نشون می‌ده و من در مورد جلسه‌ی لیزرم براش می‌گم و هردومون انگار با جدی‌ترین اتفاق جهان روبروییم. یگانه اونیه که واقعاً دلم می‌خواست هم‌خونه‌م بود. دیروز به غزل گفتم جلوی موهام رو چتری کوتاه کنه و حالا که موهام چتریه احساس می‌کنم برگشتم به ورژن اصلی خودم. بعدش حمید اومد سر کوچه‌مون دنبالم و با هم رفتیم یک جای مرتفع و زیر نم نم بارون به چراغ‌های کوچولوی شهر از پشت مه نگاه کردیم. خیلی ازش خوشم میاد و اون‌قدر خوبه که احساس می‌کنم یه معذرت‌خواهیه از طرف زندگی بابت همه‌ی دردهایی که این چند ماه کشیدم. بعدترش رفتیم کافه تی و با وجود شلوغی یه میز خوشگل لب پنجره گیرمون اومد و شیرکاکائوی داغ خوردیم و کلی حرف زدیم. دیشب ازم قول گرفت که همیشه ناراحتی‌هام رو بهش بگم و تنهایی اورثینک نکنم. خیلی بالغ و ناز و امن به‌نظر میاد. می‌خوام تا قبل از ناهار یه نامه‌ی کوچولو برای ستاره بنویسم. ستاره هنرجوی شیش هفت ساله‌ی منه که خیلی زیاد دوستش دارم و دلم می‌خواست دختر من بود. یه کم اضطراب جدایی داره و به‌خاطر همین کتاب نخ نامرئی‌م رو بهش دادم که بخونه. اون هم هفته‌ی بعد یکی از کتاب‌هاش رو برام آورد که اسمش کوله‌پشتی نامرئی بود و از همون نویسنده بود. خلاصه امروز می‌خوام کتابش رو بهش برگردونم و دوست دارم لای کتابش براش یه نامه‌ی کوچولو بذارم. دیگه می‌خوام چی بنویسم؟ یه نامه برای یاسی، دوست نسبتاً جدیدم. یه بار که سر تمرین بودیم یه نامه‌ی کاغذی، چهار صفحه پشت و رو، انداخته بود توی کیفم. قبل‌ترش هم برام نامه‌ی کاغذی نوشته بود و دلم می‌خواد من هم براش یه نامه‌ی خوشگل بنویسم. خیلی دوست بامزه‌ایه و دلم می‌خواد اون هم بدونه که من چقدر از این‌که دوستمه خوشحالم. تازگی ددری شدم. همه‌ش دلم می‌خواد برم بیرون و خرید کنم و نوشیدنی‌های گرم بخورم. بیشتر هم دلم می‌خواد این کارها رو با حمید و یاسی انجام بدم. از تند تند زندگی کردن خوشم نمیاد. دلم می‌خواد هر روز مثل امروز صبح با خیال راحت برم حموم و بعد با موهای نم‌دار توی آشپزخونه بچرخم و برای خودم صبحونه آماده کنم و با گوگوش هم‌خوانی کنم. یه بیگ‌اسکارف آبی خریدم و وقتی می‌پیچمش دور گردنم انگار یه نفر که عاشقمه بغلم کرده. پاشم برم کارهای بامزه کنم تا امروزم خوشگل بگذره.

۲
| فاخته |
۰۱ دی ۰۰:۲۷

چقدر دلم برای متن‌های حال‌خوب‌کن‌ت تنگ شده بود دختر

پاسخ :

قربونت برم🫂⭐
میم _
۰۹ دی ۰۱:۴۶

وای چه حال و هوای خوبی داری. برات خوشحال شدم

پاسخ :

بوس⭐
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
MENU
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان